قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
1044753_525392110842674_2041394418_n.jpg نقد روزمرگی.jpg 9.jpg 86.jpg
لینک‌زن | Linkzan.com

مطالب زیادی هر روز در وبلاگستان زنان تولید و.. [درباره]
توسط 7 کاربر لایک شده‌

مشخصات

موارد دیگر
لینک‌زن | Linkzan.com
وضعيت: (غایب)
3 دیدگاه
316.5 امتیاز
1392-04-06

دنبال‌کنندگان

(51 کاربر)

گروه ها

مدال و افتخارات

کد QR شخصی

[توضیحات]
لینک‌زن | Linkzan.com تاکنون 20 کاربر را به جامعه مجازی بهشت دعوت کرده است.
برای افزایش کاربران دعوت شده از بخش ارسال دعوتنامه اقدام نمایید.

برچسب ‌های کاربردی

لینک‌زن | Linkzan.com
x82wa7g5.bmp لینک‌زن | Linkzan.com
خلوت انس
آیا تنها با یک ازدواج موفق می‌توان خوشبخت شد؟
مریم و مینا: مینا بیست و پنج ساله و خواهرش مریم سی ساله است. هر دو مجردند. پدر محترمشان میلیاردر است و این دو خواهر از هر امکاناتی که فکرش را بکنید بهره‌مند هستند. اعتقادشان بر این است که هر آن چه در زندگی مورد نیاز است را دارند و هیچ نیازی به ازدواج در وجودشان احساس نمی‌کنند. کلا تمام خواستگارهایشان را بدون اندکی تامل رد می‌کنند.
... ادامه
[لینک]
Linkzan.com دیدگاه · 1392/04/22 - 18:44 در وبلاگستان 3 + / 0 -
امضا: Linkzan.com
لینک‌زن | Linkzan.com
37g2z4zz.bmp لینک‌زن | Linkzan.com
سرمایه ماورایی
س ک و ت می‌کنم و متهم می‌شوم
خانه‌ای هست در خیابان ما، از آن خانه‌های ویلایی گیلانی که سراسر سبزی‌ست. از آن ایوان‌ها دارد که می‌توانی بعدازظهرهای تابستان بنشینی، نان و پنیر و ریحان بخوری و عطر ریحان دیوانه‌ات کند و هی پشت هم یاد شعر سهراب بیفتی و لذت ببری. از آن خانه‌های پر از گل و این یکی عطرش عجیب شکل بچگی‌های من است…
... ادامه
[لینک]
Linkzan.com دیدگاه · 1392/04/22 - 18:43 در وبلاگستان 3 + / 0 -
امضا: Linkzan.com
لینک‌زن | Linkzan.com
y6jqam1r.bmp لینک‌زن | Linkzan.com
آسمانی‌ترین احساس
منتخبی از تصاویر نیمه‌ی اول تیر ماه فتوبلاگستان زنان به انتخاب لینک‌زن.
[لینک]
Linkzan.com دیدگاه · 1392/04/22 - 18:20 در وبلاگستان 3 + / 0 -
امضا: Linkzan.com
لینک‌زن | Linkzan.com
zrmpkprq.bmp لینک‌زن | Linkzan.com
روزگار ما
توازن
قرار گرفتن در یک ازدواج بد تعادل آدم را بهم می‌ریزد و زری هم تعادلش بهم ریخته بود. مردی تشنه محبت با خانواده‌ای بد و بدنیا آوردن چندین و چند بچه پشت سرهم راهی برای کشف خود و دوست داشتن خودش باقی نگذارده بود. تمام وقتش را، مسئولیت خانه و رسیدگی به امور بچه‌ها وکار پخت و پز و شستن لباس و شوهرداری می‌گرفت. وقتی برای خودش نمی‌ماند. آخرسر هم باید دعواهای بچه‌ها را فیصله می‌داد و یا غرغرهای مردش را جمع و جور می‌کرد. نفسی راحت نمی‌توانست بکشد.
... ادامه
[لینک]
Linkzan.com دیدگاه · 1392/04/22 - 18:19 در وبلاگستان 3 + / 0 -
امضا: Linkzan.com
لینک‌زن | Linkzan.com
83lfsw7c.bmp لینک‌زن | Linkzan.com
باغ باران خورده
خدا از دست‌های تو… به من نزدیک‌تر می‌شه
اینکه تنها روزه‌دار خونه‌تون باشی گاهی وقتا عذاب آوره.. مامان مهربونم هر روز بیدار می‌شه، سحری دخترش رو آماده می‌کنه و شده حتی دو قاشق کنارش می‌خوره که دخترش احساس تنهایی نکنه .. اما امروز مادرم اشتها نداشت.. تنهای تنها با بشقابم تو آشپزخونه بودم.. خودمو تو آینه‌ی فر دید می‌زدم و قیمه‌ی خوشمزه‌ی مامان با چاشنی تنهایی مزه‌ی سابق رو نداشت..
... ادامه
[لینک]
Linkzan.com دیدگاه · 1392/04/22 - 18:19 در وبلاگستان 2 + / 0 -
امضا: Linkzan.com
لینک‌زن | Linkzan.com
qsg2hol2.bmp لینک‌زن | Linkzan.com
مهربانتر از برگ
یک پنجره به سوی شهر
از وقتی ازدواج کردم اکثر سحری‌های ماه رمضان را تنها هستم. همسرم آخر شب سحری‌اش را می‌خورد و می‌خوابد . اما من به هر ترتیب که شده بیدار می‌شوم حتی اگر تنها باشم. بلاخره یک ماه در سال است و به بی‌خوابی کشیدن می‌ارزد.

امسال هم مثل سال‌های دیگر با صدای زنگ ساعت بیدار می‌شوم و پشت بند آن تلفن مامان برای اطمینان از اینکه خواب نمانده‌ام را جواب می‌دهم.

غذا گرم می‌کنم ، سالاد هم که هر شب هست تا شاید به کمک آن چند لقمه‌ای فرو دهم و….

یک لیوان چای می‌ریزم و پنجره آشپزخانه را بازمی‌کنم.
... ادامه
[لینک]
Linkzan.com دیدگاه · 1392/04/22 - 18:18 در وبلاگستان 3 + / 0 -
امضا: Linkzan.com
لینک‌زن | Linkzan.com
3.jpg لینک‌زن | Linkzan.com
جوراب‌های نشسته
مصدوم آماده است
فکر کرده‌ای چه می‌شود که یک آدم دیوانه می‌شود؟ خیلی ساده.

چیزی یا کسی وارد زندگیت می‌شود – به هر دلیلی- بعد تو اولش شاید بی توجه باشی، شاید عادت کنی به حضورش و شاید هم با آغوش ِ باز بپذیری‌اش. اینجایش بستگی به آن چیز و آن کس دارد. مهم این است که حضورش را در زندگیت می‌پذیری و به آخرش هم فکر نمی‌کنی.
... ادامه
[لینک]
Linkzan.com دیدگاه · 1392/04/20 - 18:47 در وبلاگستان 3 + / 0 -
امضا: Linkzan.com
لینک‌زن | Linkzan.com
7791015371052238177.jpg لینک‌زن | Linkzan.com
فانوس‌ها همه خاموش
نه به کیسه پلاستیکی
یک سری مسائل نیاز به تربیت مستقیم ندارند همین که انقدر تکرار بشن تو ذهن‌ها حک می‌شه، مثلِ این‌که از زمان بچگی یادم مونده مامان همیشه زباله‌های تر و خشک رو از هم جدا میکردن یا این‌که سعی داشتن از پلاستیک کمتر استفاده بشه.

زمانِ مدرسه هم سطل زباله‌های رنگی که هر کدوم اسم خاص داشت باعث شده بود حواسم بیشتر جمع بشه البته، صحبت‌های معلمِ جغرافیا هم کم تاثیر نداشت که تاکید داشتن باید محیط زیست رو سالم نگه داریم.
... ادامه
[لینک]
Linkzan.com دیدگاه · 1392/04/20 - 18:46 در وبلاگستان 1 + / 0 -
امضا: Linkzan.com
لینک‌زن | Linkzan.com
8.jpg لینک‌زن | Linkzan.com
درد، حرف نیست، درد، نام دیگر من
من از حالم به این مردم دروغای بدی می‌گم…
نُه صبح که می‌شود کارت می‌زنم. از نگهبانی جلوی درِ گروه مجلات، تا واحد اداریُ تاسیسات، از تحریریه‌ی ”جوان” که روزگاری برایش می‌نوشتم تا ”سرزمینِ من” که کنار ماست، از خانمِ اتاقِ روبه رویی که من هنوز هم نمی‌دانم چه کار می‌کنند، تا آقای هاشمی، سردبیر ارشد که فقط هفته‌ای یک بار سه شنبه‌ها آن هم فقط به اندازه‌ی یک امضای جلد می‌بینمش بر این باورند که من آدم شادی هستم.
... ادامه
[لینک]
Linkzan.com دیدگاه · 1392/04/20 - 18:45 در وبلاگستان 2 + / 0 -
امضا: Linkzan.com
لینک‌زن | Linkzan.com
b7ke68q0nw3spwt55pq.jpg لینک‌زن | Linkzan.com
لنز بی‌رنگ
قرار کوکو
پارک لاله رفتن‌های ما از پارسال شروع شد که مطهره تصمیم گرفت افطاری بدهد و چون خوابگاه متاهلی جای کافی نداشت همه را دعوت کرد پارک. مزه‌اش رفت زیر دهنمان. بعد دیگر هرچند وقت یکبار با بهانه و بی بهانه قرار جور می‌کردیم و دورهمی می‌رفتیم پارک. اولین قرار را که زهرا اینها جور کردند ، توی اس ام اس نوشتند همه کوکو بیاورید.

حالا یک سال است که ما با هم می‌رویم پارک لاله، همان جایی که مطهره اینها فرش افطاری شان را پهن کرده بودند می‌نشینیم و ظرف های کوکویمان را درمی‌آوریم.
... ادامه
[لینک]
Linkzan.com دیدگاه · 1392/04/20 - 18:44 در وبلاگستان 2 + / 0 -
امضا: Linkzan.com
لینک‌زن | Linkzan.com
IMG_6357.jpg لینک‌زن | Linkzan.com
واو به واو ِ تو را هجّی می‌کنم
پامچال ببینیم سبزه سَر…
صبح که بیدار شدم غرق ِ عطر ِ خاک خیس خورده و ریحان ِ تازه چین بودم. موهایم را که شانه می‌زدم، روتختی‌م را که مرتب می‌کردم، در را که برای آقای مامور ِ برق باز می‌کردم تا شماره کنتور را بخواند، همه‌ش عطر بود و عطر، کلافه لباس پوشیدم و بیرون رفتم تا شاید این حس از سَرَم بیفتد،...
... ادامه
[لینک]
Linkzan.com 1 دیدگاه · 1392/04/20 - 14:25 در وبلاگستان 4 + / 0 -
امضا: Linkzan.com
لینک‌زن | Linkzan.com
7.jpg لینک‌زن | Linkzan.com
وادی
افطار و سحر، چی بپزم؟
یکی از دغدغه‌های اکثر خانم‌ها برای نهارو شام “چی بپزم” هست؛ یک دغدغه‌ی همیشگی و خیلی مشکل این دغدغه، در ماه رمضان سخت‌تر و پیچیده‌تر هم میشه مخصوصا این چند سال اخیر که فاصله‌ی بین افطار تا سحر خیلی کوتاهه و”چی بپزم” برای سحر، بغرنج‌تر می‌شه.
... ادامه
[لینک]
Linkzan.com دیدگاه · 1392/04/20 - 14:24 در وبلاگستان 3 + / 0 -
امضا: Linkzan.com
لینک‌زن | Linkzan.com
31.jpg لینک‌زن | Linkzan.com
الهدی
شوق روزگار کودکی
بهترین خاطره‌هایی که از بیست سال زندگی مجردی در خانه ی پدری دارم، بر می‌گردد به ایام ماه مبارک رمضان. هر سحر با صدای مهربانی‌های بابا بین کلمات قرآن سحرگاهی‌اش و بوی خوب غذای تازه تهیه شده و کلی ذوق خوردنش همراه با نوشابه‌های تگری که “فقط ” بابا برای سحرهای ماه مبارک می‌خرید و میوه و چای و تکه ی نان که جزو واجبات خوردنی‌های سحر بود _برای اینکه دلمان ضعف نرود _ ، بیدار می‌شدیم. بابا اصلا توی ماه مبارک مهربان‌تر بود، حرف‌هایی که یازده ماه نزده بود، قربان صدقه‌های تلنبار شده و دست‌های نوازش بیدار کردن‌هایش را می‌گذاشت برای سحرها.
... ادامه
[لینک]
Linkzan.com دیدگاه · 1392/04/20 - 14:22 در وبلاگستان 3 + / 0 -
امضا: Linkzan.com
لینک‌زن | Linkzan.com
992.jpg لینک‌زن | Linkzan.com
آسمون فیروزه‌ای زندگی من
یک چاشنی دلپذیر
من عاشق چاشنی‌های جدیدم.
نام نازخاتون را لابه لای وبلاگ دوستان خوانده بودم و از آن جایی که در تهیه آن از بادمجان استفاده می‌شود، مطمئن بودم طعمی خوش خواهد داشت اما نه تا این اندازه!
... ادامه
[لینک]
Linkzan.com دیدگاه · 1392/04/19 - 22:01 در وبلاگستان 3 + / 0 -
امضا: Linkzan.com
لینک‌زن | Linkzan.com
776.jpg لینک‌زن | Linkzan.com
مانیا گرافی
منم، ولی من ِ توام
مامان از اس ام اس خواندن و فرستادن خوشش نمی‌آید. برای خواندن عینک لازم دارد و گاهی که اس ام اس دارد گوشی را می‌دهد دیگران برایش بخوانند. به جای جواب دادن هم تلفن می‌زند. تایپ کردن با آن کلیدهای کوچک و بدقلق نوکیای قدیمی‌اش سخت است. برای یک بله یا نه گفتن هم تلفن می‌زند.
حالا امروز برایم این تکست را فرستاده:
«از درد بی‌تاب، از بی‌خوابی خسته و بی‌رمق، منتظر بودم تا با گریه‌ات بخندم و دلم آرام شود. بعد از آن با خنده‌هایت آرام گرفتم. عزیزتر از جانم همیشه بخند»
... ادامه
[لینک]
Linkzan.com دیدگاه · 1392/04/19 - 22:00 در وبلاگستان 2 + / 0 -
امضا: Linkzan.com
صفحات: 5 6 7 8 9