قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران

یافتن پست: #فاضل_نظری

ڪربلایے بهشتـ♥ـے
126378_402.jpg ڪربلایے بهشتـ♥ـے
عشق بر شانه‌ی هم چیدنِ چندین سنگ است / گاه می ماند و ناگاه به هم می ریزد...
مدیر کل دیدگاه · 1395/09/7 - 16:17 در شاعرانه 6 + / 0 -
امضا: در باب وسائل الله باید این جمله سر در هیئت ها نوشته شود که: نزدیک ترین راه به الله، حسین علیه‌السلام است.
خاک گمنام
خاک گمنام
خاکیان بالاتر از افلاکیان می ایستند !
عشق از انسان چه موجود غریبی ساخته است

مدیر ارشد قرآنی دیدگاه · 1394/12/19 - 20:15 در شاعرانه 3 + / 0 -
امضا: پسندم هر چه را مولا پسندد السلام علیک یا بقیه الله فی ارضه
مامان بهشت
مامان بهشت
طلسم

در گذر از عاشقان رسید به فالم
دست مرا خواند و گریه کرد به حالم

روز ازل هم گریست آن ملک مست
نامه تقدیر را که بست به بالم

مثل اناری که از درخت بیفتد
در هیجان رسیدن به کمالم

هر رگ من رد یک ترک به تنم شد
منتظر یک اشاره است سفالم

بیشه شیران شرزه بود دو چشمش
کاش به سویش نرفته بود غزالم

هر که جگرگوشه داشت خون به جگر شد
در جگرم آتش است از که بنالم

[لینک]
3 دیدگاه · 1394/05/10 - 17:22 در شاعرانه 6 + / 0 -
امضا: مادرم زهرا(س)ست مادري كرده برام كاش سادات بودم...
مامان بهشت
مامان بهشت
ای زندگی بردار دست از امتحانم
چیزی نه میدانم نه می‌خواهم بدانم

دلسنگ یا دلتنگ، چون کوهی زمینگیر
از آسمان دلخوش به یک رنگین‌کمانم

کوتاهی عمر گل از بالانشینی‌ست
اکنون که می‌بینند خارم، در امانم

دلبسته‌ی افلاکم و پابسته‌ی خاک
فواره‌ای بین زمین و آسمانم

آن روز اگر خود بال خود را می‌شکستم
اکنون نمی‌گفتم بمانم یا نمانم

قفل قفس باز و قناری‌ها هراسان
دل‌کندن آسان نیست! آیا می‌توانم؟
دیدگاه · 1394/01/24 - 21:50 در شاعرانه 7 + / 0 -
امضا: مادرم زهرا(س)ست مادري كرده برام كاش سادات بودم...
مامان بهشت
10983698_1567124646860414_1005085222_n.jpg مامان بهشت
خطی کشید روی تمام سوال ها
تعریف ها،معادله ها،احتمال ها

خطی کشید روی تساوی عقل و عشق
خطی دگر به قاعده ها و مثال ها

خطی دگر کشید به قانون خویشتن
قانون لحظه ها و زمان ها و سال ها

از خود کشید دست و به خود نیز خط کشید
خطی به روی دفتر خط ها و خال ها

خطها به هم رسید و به یک جمله ختم شد
با عشق ممکن است تمام محال ها
دیدگاه · 1393/12/2 - 19:49 در شاعرانه 6 + / 0 -
امضا: مادرم زهرا(س)ست مادري كرده برام كاش سادات بودم...
مامان بهشت
مامان بهشت
...
شاهرگ های زمین از داغ باران پر شده ست
آسمانا! کاسه ی صبر درختان پر شده ست

زندگی چون ساعت شماطه داره کهنه ای
از توقف ها و رفتن های یکسان پر شده ست

چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم
چای می نوشم ولی از اشک،فنجان پر شده ست

بس که گل هایم به گور دسته جمعی رفته اند
دیگر از گل های پرپر خاک گلدان پر شده ست

دوک نخ ریسی بیاور یوسف مصری ببر
شهر از بازار یوسف های ارزان پر شده ست

شهر گفتم!؟ شهر! آری شهر! شهر
از خیابان! از خیابان! از خیابان پر شده ست
دیدگاه · 1393/11/22 - 00:13 در شاعرانه 7 + / 0 -
امضا: مادرم زهرا(س)ست مادري كرده برام كاش سادات بودم...
مامان بهشت
1396127264976963_large.jpg مامان بهشت
چه غم وقتی جهان از عشق نامی تازه می گیرد
از این بی آبرویی نام ما آوازه می گیرد

من از خوش باوری در پیله ی خود فکر می کردم
خدا دارد فقط صبر مرا اندازه می گیرد

به روی ما به شرط بندگی در می گشاید عشق
عجب داروغه ای! باج سر دروازه می گیرد

چرا ای مرگ می خندی؟ نه می خوانی، نه می بندی!
کتابی را که از خون جگر شیرازه می گیرد

ملال آورتر از تکرار رنجی نیست در عالم
نخستین روز خلقت غنچه را خمیازه می گیرد
دیدگاه · 1393/11/8 - 18:29 در شاعرانه 6 + / 0 -
امضا: مادرم زهرا(س)ست مادري كرده برام كاش سادات بودم...
مامان بهشت
29-abstract-photography-lenzak.jpg مامان بهشت
بعد از اين بگذار قلب بي‌قراري بشكند
گل نمي‌رويد، چه غم گر شاخساري بشكند

بايد اين آيينه را برق نگاهي مي‌شكست
پيش از آن ساعت كه از بار غباري بشكند

گر بخواهم گل برويد بعد از اين از سينه‌ام
صبر بايد كرد تا سنگ مزاري بشكند

شانه‌هايم تاب زلفت را ندارد، پس مخواه
تخته‌سنگي زير پاي آبشاري بشكند

كاروان غنچه‌هاي سرخ، روزي مي‌رسد
قيمت لبهاي سرخت روزگاري بشكند
دیدگاه · 1393/11/8 - 18:28 در شاعرانه 4 + / 0 -
امضا: مادرم زهرا(س)ست مادري كرده برام كاش سادات بودم...
مامان بهشت
مامان بهشت
...
ای ابر دل گرفته ی بی آسمان بیا
باران بی ملاحظه ی ناگهان بیا

چشمت بلای جان و تو از جان عزیزتر
ای جان فدای چشم تو با قصد جان بیا

مگذار با خبر شود از مقصدت کسی
حتی به سوی میکده وقت اذان بیا

شُهرت در این مقام به گمنام بودن است
از من نشان بپرس ولی بی نشان بیا

ایمان خلق و صبرِ مرا امتحان مکن
بی آنکه دلبری کنی از این و آن بیا

قلب مرا هنوز به یغما نبرده ای!
ای راهزن! دوباره به این کاروان بیا
دیدگاه · 1393/10/24 - 00:53 در شاعرانه 5 + / 0 -
امضا: مادرم زهرا(س)ست مادري كرده برام كاش سادات بودم...
مامان بهشت
مامان بهشت
.
سفر مگو که دل از خود سفر نخواهد کرد
اگر منم که دلم بى تو سر نخواهد کرد

من و تو پنجره هاى در سفريم
سفر مرا به تو نزديکتر نخواهد کرد

ببر به بى هدفى دست بر کمان و ببين
کجاست آنکه دلش را سپر نخواهد کرد

خبرترين خبر روزگار بى خبرى ست
خوشا که مرگ کسى را خبر نخواهد کرد

مرا به لفظ کهن عيب مى کنند و رواست
که سينه سوخته از "مى" حذر نخواهد کرد
3 دیدگاه · 1393/10/22 - 12:32 در شاعرانه 7 + / 0 -
امضا: مادرم زهرا(س)ست مادري كرده برام كاش سادات بودم...
مامان بهشت
مامان بهشت
.
با قلب من اى عشق کارى کن که بايد
کارى که دل بردارم از اما و شايد

کارى که تنها خود بدانى چيست! يانه!
کارى که حتى از خودت هم برنيايد

اى دل جلايى تازه پيدا کن که اين عشق
چون آه در آيينه خود را مى نمايد

بايد که بر ديوار زندان سر بکوبم
آه مرا گر بشنود در مى گشايد

رفتم که برگردم به آغوش تو اى عشق!
تا جان بجاى خستگى از تن درآيد
دیدگاه · 1393/10/21 - 17:22 در عاشقانه ها 3 + / 0 -
امضا: مادرم زهرا(س)ست مادري كرده برام كاش سادات بودم...
مامان بهشت
مامان بهشت
...
زمستان نیز رفت اما بهارانی نمی بینم
بر این تکرار در تکرار پایانی نمی بینم

به دنبال خودم چون گردبادی خسته می گردم
ولی از خویش جز گردی به دامانی نمی بینم

به غواصان بگو کافیست هرچه بی سبب گشتند
در این دریای طوفان دیده مرجانی نمی بینم

چه بر ما رفته است؟ ای عمر! ای یاقوت بی قیمت!
که غیر از مرگ گردنبند ارزانی نمی بینم

زمین از دلبران خالی ست یا من چشم و دل سیرم؟!
که می گردم ولی زلف پریشانی نمی بینم

خدایا عشق درمانی به غیر از مرگ می خواهد
که من می میرم از این درد و درمانی نمی بینم
1 دیدگاه · 1393/10/15 - 12:45 در شاعرانه 4 + / 0 -
امضا: مادرم زهرا(س)ست مادري كرده برام كاش سادات بودم...
مامان بهشت
مامان بهشت
از غربتم اینقدر بگویم که پس از تو
حتی ننشسته است غباری به مزارم

دیدگاه · 1393/09/1 - 14:04 در شاعرانه 6 + / 0 -
امضا: مادرم زهرا(س)ست مادري كرده برام كاش سادات بودم...
علیـــرضا
images (1).jpg علیـــرضا
از سخن چینان شنیدم آشنایت نیستم

خاطراتت را بیاور تا بگویم کیستم

سیلی هم صحبتی از موج خوردن سخت نیست

صخره ام هر قدر بی مهری کنی می ایستم

تا نگویی اشک های شمع ازکم طاقتی است

در خودم آتش به پا کردم ولی نگریستم

چون شکست آینه، حیرت صد برابر می شود

بی سبب خود را شکستم تا بیننم کیستم

زندگی در برزخ وصل و جدایی ساده نیست

کاش قدری پیش از این یا بعد از آن می زیستم...
... ادامه
2 دیدگاه · 1392/08/2 - 22:50 9 + / 0 -
امضا: ما زنده به عشقیم که با عشق بمیریم*صد مرتبه از عشق تو مردیم و نمردیم
علیـــرضا
علیـــرضا
سر مغرور من! با میل دل باید کنار آمد
که عاقل آن کسی باشد که با دیوانه می سازد

دیدگاه · 1392/07/26 - 02:56 2 + / 0 -
امضا: ما زنده به عشقیم که با عشق بمیریم*صد مرتبه از عشق تو مردیم و نمردیم
صفحات: 1 2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ