قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران

یافتن پست: #قوطی

امیر علی
Screenshot_2016-03-25-01-34-40_1.jpg امیر علی
این روزا به و#بی_رحم ترین شکل ممکن در حال سپری شدنه

حال این روزا بدتر از حال سرباز زخمی ای که با یه جلو یه لشکر تو خندقش تو گل گیر کرده

حال این روزا بدتر از حال خدمه ای هست که هر لحظه ممکنه با یه خوارا تو فلزیشون بشن

حال این روزا بدتر از حال خلبان و ای هست که تو مانور به حالت رسیدن

حال این روزا شاید مثل حال کمک خلبان ۲۴ باشه که یا باید بمونه و بمیره یا اجکت کنه و تو یه مشت ادم خوار فرود بیاد با این تفاوت که دیگه هایی نیستن که نجات بدن حال ایام رو

حال ایام بدتر از حال انتخاب شده ای هست که بعد از , میشه

کاشکی حال ایام مثل حال نماینده ای بود که هرچی تونست گفت از جنایات جنگیش تا توهیناتش به قزوین (#اصالت_اجدادم) و زنان و... اما کسی کاریش نداشت....کاشکی بود

حال ایام درست مثل حال که تو امیدش به چوب کبریتشه تا با اون شاید کمی گرم بشه ...







5 دیدگاه · 1395/01/6 - 02:15 4 + / 0 -
امضا: بزرگترین دشمن دانایی، نادانی نیست بلکه توهم دانایی ست.
فاطمه الربیع
Z فاطمه الربیع
وﻗﺘﯽ تو جبهه ﻫﺪﺍﯾﺎﯼ ﻣﺮﺩﻣﯽ ﺭﺍ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ ﺩﺭ ﻧﺎﯾﻠﻮﻥ ﺭﻭ ﺑﺎﺯﮐﺮﺩﻡ ﺩﯾﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﯾﮏ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯿﻪ ﮐﻤﭙﻮﺗﻪ ﮐﻪ ﺩﺍﺧﻠﺶ ﯾﮏ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﺳﺖ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺑﻮﺩ:
ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺳﻼﻡ، ﻣﻦ ﯾﮏ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺩﺑﺴﺘﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻢ. ﺧﺎﻧﻢ ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺘﻪ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﻤﮏ ﺑﻪ ﺭﺯﻣﻨﺪﮔﺎﻥ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎﯼ ﺣﻖ ﻋﻠﯿﻪ ﺑﺎﻃﻞ ﻧﻔﺮﯼ ﯾﮏ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺪﯾﻪ ﺑﻔﺮﺳﺘﯿﻢ. ﺑﺎ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺭﻓﺘﻢ ﺍﺯ ﻣﻐﺎﺯﻩ ﺑﻘﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺑﺨﺮﻡ. ﻗﯿﻤﺖ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺯ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﻫﺎ ﺭﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ، ﺍﻣﺎ ﻗﯿﻤﺖ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺍﻥ ﺑﻮﺩ، ﺣﺘﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﮔﻼﺑﯽ ﮐﻪ ﻗﯿﻤﺘﺶ 25 ﺗﻮﻣﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﺭﺯﺍﻥ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﺨﺮﻡ.
ﺁﺧﺮ ﭘﻮﻝ ﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺳﯿﺮﮐﺮﺩﻥ ﺷﮑﻢ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ. ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﮐﻨﺎﺭﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺧﺎﻟﯽ ﮐﻤﭙﻮﺕ ﺭﺍ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻢ ﻭ ﭼﻨﺪ ﺑﺎﺭ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﺍﻥ ﺭﺍ ﺷﺴﺘﻢ ﺗﺎ ﺗﻤﯿﺰﺗﻤﯿﺰﺷﺪ. ﺣﺎﻻﯾﮏ ﺧﻮﺍﻫﺶ ﺍﺯ ﺷﻤﺎ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺯﻣﻨﺪﻩ ﺩﺍﺭﻡ، ﻫﺮﻭﻗﺖ ﮐﻪ ﺗﺸﻨﻪ ﺷﺪﯾﺪ ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﺁﺏ ﺑﺨﻮﺭﯾﺪ ﺗﺎﻣﻦ ﻫﻢ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﺸﻮﻡ ﻭ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻧﺴﺘﻢ ﺑﻪ ﺟﺒﻬﻪ ﻫﺎ ﮐﻤﮑﯽ ﮐﻨﻢ.
ﺑﭽﻪ ﻫﺎﺗﻮ ﺳﻨﮕﺮﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺭﺩﻥ ﺁﺏ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﻮﻃﯽ ﻧﻮﺑﺖ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ، ﺁﺏ ﺧﻮﺭﺩﻧﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺮﺍﻫﺶ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﭼﻨﺪ ﻗﻄﺮﻩ ﺍﺷﮏ ﺑﻮﺩ...

"شهيد حسين خرازي"

شرمشان باد، کسانی، که با اختلاس، دزدی و رانت خواری به خون و راه شهیدان خیانت کردند و می کنند.،،،
... ادامه
مدیر ارشد مسابقات دیدگاه · 1393/11/18 - 05:32 4 + / 0 -
امضا: ای خوش حساب مزد مرا زودتر بده ....بعد از این همه گریه چه شد سفر کربلای من؟؟؟..
ღ مهدیــا ساداتـــــ ღ
20111103187.jpg ღ مهدیــا ساداتـــــ ღ
این داداش ما هم درگیر با خودش هاااا{-7-}{-7-}{-7-}

هی چنگالو میکنه توی قوطی دارو و درش میاره و میگه :
الـــــــــــــــو ؟؟
خخ
@najvaa
@fahimea
@PICHAK
12 دیدگاه · 1393/11/7 - 13:41 5 + / 0 -
امضا: رهبــــــرا! من مصطفــآیی دیگرمــ .. فرمــآن بده !
خانـوم میــم
4795461-339bcaf5270856b2c5ee402402dc3ce0-l.jpg خانـوم میــم
خوش به حال بوته ی یاسی که در ایوان توست
می توانـد هر زمان دلتنگ شد بویت کند ...

.: علیرضا بدیع :.

نرم نرم وارد شیم : )
62 دیدگاه · 1393/10/17 - 20:46 در شاعرانه 12 + / 0 -
امضا: چندیست دلـم به کوچه ی عقـل زدهـ ست . . .
نرگس
30.jpg نرگس
خطایت هر چه بود آدم...
به جرم سیب دزدیدن تو را از خویش پر دادند..!!
ولی آدم نکن باور؛
تو را با چیدن یک سیب پر دادند؟!
خطایت عشق حوا بود...
گمانم عاشقش بودی!
به چشمت عشق را دیدی...
برای خاطر حوا تو آن شب سیب میچیدی؟!
چه رازی پشت این سیب است؟!
که ما را در به در کردی،
از آن ماوای روحانی
به این دنیای ظلمانی...
من از ابهام میترسم،
من از تکرار این فرجام میترسم...
چنان گنگ است این قصه،
چنان تاریک و پنهان است
که از ترس سقوطی تلخ...
من از بوییدن یک سیب بدهنگام میترسم!!
... ادامه
ناظر گروه ها 1 دیدگاه · 1393/09/18 - 10:31 در عاشقانه ها 13 + / 0 -
امضا: السلام علیک یا ابا عبداله الحسین(علیه السلام)
دایی حسن
دایی حسن
نامه نوشته بود:
برادر رزمنده سلام،من یک دانش آموز دبستانی هستم.خانم معلم گفته بود که برای کمک به رزمندگان جبهه های حق علیه باطل نفری یک کمپوت هدیه بفرستیم.
با مادرم رفتم از مغازه بقالی کمپوت بخرم.قیمت هرکدام از کمپوت ها رو پرسیدم.اما قیمت آنها خیلی گران بود.حتی کمپوت گلابی که قیمتش 25تومان بودو از همه ارزان تر بود را نمی توانستم بخرم.آخر پول ما به اندازه سیر کردن شکم خانواده هم نیست.در راه برگشت کنارخیابان این قوطی خالی کمپوت را دیدم برداشتم وچند بار بادقت آن را شستم تا تمیز تمیز شد.حالا یک خواهش از شما برادررزمنده دارم.هروقت که تشنه شدید با این قوطی آب بخورید تامن هم خوشحال بشوم وفکرکنم که توانستم به جبهه ها کمکی کنم...بچه ها تو سنگر برای خوردن آب توی این قوطی نوبت میگرفتند.آب خوردنی که همراهش ریختن چند قطره اشک بود....
... ادامه
خادم هیأت بهشت دیدگاه · 1393/06/30 - 07:35 در گلزار شهدا 14 + / 0 -
امضا: اللهم صل علی فاطمة وأبیها وبعلها وبنیها والسرّ المستودع فیها بعدد ما أحاط به علمک...
فارا
images333.jpg فارا
ناگهان چه زود دیر می شود

پدر در رو باز کرد.

وارد خونه شد و چشمش که به دیوار افتاد بهت زده شد!

دختر کوچولو تکه بزرگی از کاغذ دیواری رو کنده بود!

نتونست خودش رو کنترل کنه و حسابی سرش داد زد و ...

فردا روز پدر بود.

دخترک ، قوطی کوچولوئی رو که با کاغذ دیواری کادو پیچ کرده بود آورد و گفت :

بابائی روزت مبارک ، خیلی دوستت دارم.

خدای من!

حالا چکار کنم؟

همون طور که کاغذ دیواری رو از دور قوطی باز می کرد ، ذهنش مشغول اتفاق دیروز بود.

در قوطی رو باز کرد.

خالی بود!

بازعصبانی شد و گفت :

این که خالیه!

و جواب شنید که :

پره پدر!

پر از بوس!

باباجون چند ماهه هر وقت که می خوام بخوابم این قوطی رو محکم بغل می کنم و کلی بوس واسه تو

می ذارم توش ، بوس هام رو ندیدی؟!

پدر که خیلی شرمنده شده بود ، فکر می کرد چجوری باید رفتارهای غلطم رو جبران کنم؟

سه روز بعد ، دختر کوچولو در سانحه ای جونش رو از دست داد.

و پدر موند و اون قوطی.

شب ها قوطی رو محکم بغل می کرد و یکی یکی بوسه های خیالی رو از توش در می آورد و روی

گونه هاش می گذاشت و پهنای صورتش رو اشک می پوشوند...

ولی یادمون باشه تا عزیزامون
... ادامه
2 دیدگاه · 1393/06/23 - 00:12 9 + / 0 -
امضا: لا اله الا الله محمد رسول الله
فاطمه الربیع
فاطمه الربیع
دیشب کودک درونمان زیادی بازیگوش شده بود رفتیم در جمع عروسی یک فشفشه قوطی رنگ به سایز کف دست در جمع روشن کردیم عقب رفتیم هیچی دیگر لباس اقاجونمان و چند نفر سوراخ سوراخ شد {-25-}
مدیر ارشد مسابقات دیدگاه · 1392/12/10 - 19:55 در قرارگاه فرهنگی بهشت 4 + / 0 -
امضا: ای خوش حساب مزد مرا زودتر بده ....بعد از این همه گریه چه شد سفر کربلای من؟؟؟..
حسین یکتا
حسین یکتا
.:: مــخــاطــب خــاص .::
خــوردنيارو خــورديــــم , کِــشــيـــدنـــيـــارو کِـــشـيـديـــم ! فــقـط اونــجــای داســتـــان تــلــــخِِـــه کــه گــُفــتــنـــيـــارو نـــگُـــفـــتـــيـــم !
... ادامه
امضا: خداوندا تو را سپاس که راه همنشینی با شهدا را به ما نشان دادی
محمدرضامکوندی
محمد.jpg محمدرضامکوندی
محمد،،چهارسال دیگر اسفند1389 فراخواهدرسید،،ازفرصت هااستفاده کردی؟
تلاش وکوشش فراوان کردم،،کارم را ارتقاء دادم،،ازدواج کردم،،استقلال یافتم،،به دانشگاه برای دوره فوق لیسانس واردشدم،،تازه هزاران بارخدارراشکرگذاربودم وازنعماتش برخورداز،،مادر وپدرم رانوازش کردم،،درکناردوستانم بامهربانی زندگی کردم ولذت بردم از دوستی باآنها،،درخانواده با برادران وخواهرانم وعزیزانم ونزدیکتانم با مهربانی رفتارکردم،،،،بازهم بگویم؟،،،آنگاه دراسفندبسوی خدایم پروازکردم،،،اسفندماه دوست داشتنی پدرم است ومن دراین ماه پروازکردم،،،،،،،،
... ادامه
1 دیدگاه · 1392/11/19 - 20:38 3 + / 0 -
امضا:
گمنام
گمنام
دینگ دینگ. مسیج گوشی دوستام: سلام نازنینم. تا آخر عمر با همیم. هیچ وقت تنهات نمی ذارم.
دینگ دینگ! مسیج گوشی من: هایپر استار: از تارخ 4 شهریور تا 20 شهریور. ماکارونی تک 1180 تومان. نوشابه کوکا قوطی 675 تومان. پنیر سفید کاله 1270 تومان
... ادامه
مدیر ارشد فرهنگی دیدگاه · 1392/10/13 - 23:15 در لبخندهای بهشتانه 8 + / 0 -
امضا: دعا کنید که فاطمه دعا کنه برامون دعا کنید امضا بشه برات کربلامون...
گمنام
inspired_creations-wallpaper-1366x768-220x150.jpg گمنام
هدفتون از اومدن به بهشت چیه واقعا؟؟؟؟؟؟؟؟

{-30-} {-26-}
مدیر ارشد فرهنگی 38 دیدگاه · 1392/09/16 - 18:26 12 + / 0 -
امضا: دعا کنید که فاطمه دعا کنه برامون دعا کنید امضا بشه برات کربلامون...
گمنام
thنی نی.jpg گمنام
اگه یه کوچولویی مجبور باشه فقط یه شیر خشک مخصوص بخوره چون به لاکتوز مابقی شیرها حساسیت داره و اون شیر خشک اصن پیدا نشه و فقط تو بعضی شهرا پیدا بشه مثل تهران مشهد اصفهان شاید قم و شیراز و بندر عباس و این شهرای بزرگ عایا کسی هست که جوانمردی کنه و حتی اگه شده یه دونه از این شیر خشک رو پیدا کنه ؟؟؟

عمه اون کوچولو و خانواده اون کوچولو بی نهایت از لطف دوستان ممنون میشوند و صمیمانه تشکرات لازمه رو به عمل میارن ...

اجرتون با علی اصغر امام حسین ع...

اسم شیر خشکش ایزومیل یک هست (شیر سویا) isomil1
یه قوطی سفید رنگ با درپوش قرمز
... ادامه
مدیر ارشد فرهنگی 13 دیدگاه · 1392/09/15 - 21:33 5 + / 0 -
امضا: دعا کنید که فاطمه دعا کنه برامون دعا کنید امضا بشه برات کربلامون...
Tin๑r
Tin๑r
اگه گفتید این یعنی چی؟

I can can a can , But a can can not can me
:D
13 دیدگاه · 1392/08/27 - 20:56 4 + / 0 -
امضا:
علیـــرضا
0038182.JPG علیـــرضا
شهید کاظم خائف
ساعت دوازده شب گفتند؛ هر پنج نفر مشغول کندن یک سنگر شوید. زمین آنقدر رطوبت داشت که نیازی به استفاده از کلنگ نداشتیم.
دشمن حدود چهارصد متری ما مستقر بود. تا صبح سنگر می کندیم. کیسه ها را پر از خاک کردیم و دور سنگر چیدیم. نیم ساعت بعد از خواندن نماز صبح، درگیری شروع شد.
باران گلوله و خمپاره بود که سرازیر می شد. ما هم جواب آن ها را با گلوله های «آر. پی. جی» و کلاش و تیربار می دادیم.... (ادامه در دیدگاه)
... ادامه
11 دیدگاه · 1392/08/5 - 17:17 3 + / 0 -
امضا: ما زنده به عشقیم که با عشق بمیریم*صد مرتبه از عشق تو مردیم و نمردیم
صفحات: 1 2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ