قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران

یافتن پست: #کلاش

امیر علی
Screenshot_2016-03-25-01-34-40_1.jpg امیر علی
این روزا به و#بی_رحم ترین شکل ممکن در حال سپری شدنه

حال این روزا بدتر از حال سرباز زخمی ای که با یه جلو یه لشکر تو خندقش تو گل گیر کرده

حال این روزا بدتر از حال خدمه ای هست که هر لحظه ممکنه با یه خوارا تو فلزیشون بشن

حال این روزا بدتر از حال خلبان و ای هست که تو مانور به حالت رسیدن

حال این روزا شاید مثل حال کمک خلبان ۲۴ باشه که یا باید بمونه و بمیره یا اجکت کنه و تو یه مشت ادم خوار فرود بیاد با این تفاوت که دیگه هایی نیستن که نجات بدن حال ایام رو

حال ایام بدتر از حال انتخاب شده ای هست که بعد از , میشه

کاشکی حال ایام مثل حال نماینده ای بود که هرچی تونست گفت از جنایات جنگیش تا توهیناتش به قزوین (#اصالت_اجدادم) و زنان و... اما کسی کاریش نداشت....کاشکی بود

حال ایام درست مثل حال که تو امیدش به چوب کبریتشه تا با اون شاید کمی گرم بشه ...







5 دیدگاه · 1395/01/6 - 02:15 4 + / 0 -
امضا: بزرگترین دشمن دانایی، نادانی نیست بلکه توهم دانایی ست.
(♥زاءر باراني♥ )
(♥زاءر باراني♥ )
فيلم شيار143 رو کي ديده ؟؟ ميگن ارزش ديدن نداره درسته عايا ؟؟ امروز با يه سري ميخوام برم به پيشنهاد خودشون ...
15 دیدگاه · 1393/10/16 - 13:58 در شبستان 3 + / 0 -
امضا: به قدر يک ستاره مرا دعآ و نگاه کن يا امام رضآ جآن ..
nazi
nazi
آتش دشمن سنگین بود و همه جا تاریک تاریک. بچه ها همه کپ کرده بودند به سینه ی خاکریز.
دوره شیخ اکبر نشسته بودیم و می گفتیم و می خندیدیم که یه دفعه دو نفر اسلحه به دست از
خاکریز اومدند پایین و داد زدند «الایرانی! الایرانی!» و بعد هر چه تیر داشتند ریختند تو آسمون.
نگاشون می کردیم که اومدند نزدیکتر و داد زدند «القم! القم! ،بپر بالا!» صالح گفت« ایرانیند!
بازی در آوردند...»عراقی با قنداق تفنگ زد به شانه اش و گفت «الخفه شو! الید بالا!» نفس تو
گلوهامون گیر کرد
شیخ اکبر گفت «نه مثله اینکه راستی راستی عراقیند» خلیلیان گفت
«صداشون ایرانیه» یه نفرشون، چند تیر شلیک کرد و گفت «روح روح» دیگری گفت «اقتلوا
کلهم جمیعا!» خلیلیان گفت: «بچه ها میخوان شهید مون کنند» بعد شهادتینشو خوند.دستامون بالا
بود که شروع کردند با قنداق تفنگ ما رو زدن و هلمان دادن که ببرندمون طرف عراقیا، همه
گیج و منگ شده بودیم .نمی دونستیم چیکار بکنیم که یه دفعه صدای حاجی اومد که داد زد
«آقای شهسواری، حجتی! کدوم گوری رفتین؟» هنوز حرفش تموم نشده بود که یکی از عراقیا،
کلاشو برداشت. رو به حاجی گفت «بله حاجی بله ما اینجاییم!» دیدگاه
... ادامه
امضا: 05112003334 [[ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اِمـآم الرَّئوفــــ ]]
nazi
1405353191402696_large.jpg nazi
بسیجـــــــی ترکش خـــورده
ترکــــــش ســـرش رو بـرده
عروســــــی نکرده مـــــرده
ان شاءالله مبارکــــــش بــاد

داشتــــه کلاش میبـــــرده
ترکــــش تو قلبــــش خورده
شهـــــید شده ،نمــــــرده
انشـــــا الله مبارکــــش باد
... ادامه
امضا: 05112003334 [[ اَلسَّلامُ عَلَیکَ یا اِمـآم الرَّئوفــــ ]]
ریحانه(باباصادق)
۲۰۱۴-۰۵-۰۲ ۰۸.۱۲.۴۹.jpg ریحانه(باباصادق)
قطعه24ردیف74شماره24
30 دیدگاه · 1393/02/12 - 08:47 در پ مثل پدر 8 + / 0 -
امضا: می خوام تنهاباشم.....
حسین یکتا
th حسین یکتا
::. تا حالا به ارم سپاه دقت کردی؟؟ یه چیزی توش داره که دشمن از اون چیزه جیزه میترسه
اگه گفتی چیه؟
12 دیدگاه · 1392/12/8 - 20:33 در گلزار شهدا 6 + / 0 -
امضا: خداوندا تو را سپاس که راه همنشینی با شهدا را به ما نشان دادی
امیر علی
IMAGE635280757667280172.jpg امیر علی
په گزارش شریان نیوز، س از آنکه در جشنواره سی و دوم سه فیلم از رضا عطاران با نام های «کلاشینکف»، «رد کارپت» و «طبقه حساس» را دیدم، فارغ از نقدهایی که به آنها وارد است و در فرصتی مناسب حتما به نقد این فیلم ها خواهم پرداخت، اما نکته ای که به شدت ذهنم را مشغول ساخته بود، این بود که چرا رضا عطاران برای خنداندن مخاطب حاضر است به هر کاری (انواع و اقسام شوخی ها از جمله شوخی های جنسی و بر خلاف) دست بزند.

نشست خبری فیلم «طبقه حساس» در برج میلاد بهترین موقعیت بود تا این سوال را از رضا عطاران بپرسم. از وی پرسیدم: «ضمن خسته نباشید به عوامل فیلم، از آقای عطاران سوالی دارم و آن این است که به نظر می رسد آقای عطاران برای خنداندن مخاطبش حاضر است به هر کاری دست بزند. در کارهای اخیر شاید قبح شکنی از سوی آقای عطاران بوده ایم که عطاران گفت من حاظرم به خاطر خنداندن مردم حتی شلوارم رو به کشم پایین که مردم همه به این جمله عطارن خندیند. لطفا در این مورد توضیح دهید»

و این هم پاسخ جالب آقای عطاران به یک سوال: قضاوت با شما و شما نظر دهید؟

[لينک هم فقط براي اعضا قابل مشاهده مي باشد]
امضا: بزرگترین دشمن دانایی، نادانی نیست بلکه توهم دانایی ست.
علیـــرضا
0038182.JPG علیـــرضا
شهید کاظم خائف
ساعت دوازده شب گفتند؛ هر پنج نفر مشغول کندن یک سنگر شوید. زمین آنقدر رطوبت داشت که نیازی به استفاده از کلنگ نداشتیم.
دشمن حدود چهارصد متری ما مستقر بود. تا صبح سنگر می کندیم. کیسه ها را پر از خاک کردیم و دور سنگر چیدیم. نیم ساعت بعد از خواندن نماز صبح، درگیری شروع شد.
باران گلوله و خمپاره بود که سرازیر می شد. ما هم جواب آن ها را با گلوله های «آر. پی. جی» و کلاش و تیربار می دادیم.... (ادامه در دیدگاه)
... ادامه
11 دیدگاه · 1392/08/5 - 17:17 3 + / 0 -
امضا: ما زنده به عشقیم که با عشق بمیریم*صد مرتبه از عشق تو مردیم و نمردیم
شبری
1275074_618439128196450_1029666179_o.jpg شبری
"زنان فدایی"، گروهی متشکل از کردهای سوریه

واحد دفاع زنان کردستان سوریه با تشکیل گروهی وفاداری خود را به بشار اسد در مقابله با کسانی که سعی در سرنگونی نظام دارند، اعلام کرد.

نخستین واحد زنان در نیروهای دفاع ملی در نزدیکی شهر "قامشلی" با تأسی از گروههای فلسطینی که در برابر ارتش اشغالگر قدس ایستادگی کرده بودند، به خود لقب "زنان فدایی" را می دهند.

در آموزش های نظامی زنان فدایی تیراندازی با اسلحه "کلاشینکف"، استفاده از بمب های دستی و نفوذ به موانع و شیوه های تسلط بر دشمن آموزش داده می شود.

"عبیر" شیوه پیوستن خود به این گروه را اینگونه بیان می دارد: همسرم مرا به پیوستن به ارتش تشویق و ترغیب کرد و به من گفت: گروههایی وجود دارند که به زنان چگونگی استفاده از سلاح را آموزش می دهند. از آنجایی که این طرز تفکر را دوست داشتم، در این مرکز ثبت نام کردم.

وی در ادامه می افزاید: پیش از اینکه به این گروه بپیوندم چیزی از سلاح و چگونگی استفاده از آن نمی دانستم و حتی می ترسیدم از اینکه یک نفر به من حمله کند، در خانه تنها بمانم و از آنجایی که وطن خود را در خطر دیدم برای این کار مهم داوطلب شدم.
... ادامه
4 دیدگاه · 1392/06/12 - 19:10 6 + / 0 -
امضا: چه بسیار خواهش های نفسانی لحظه ای، که اندوه طولانی و درازی را در پی دارد امام علی (ع)
قاصدک
قاصدک
سلام منقاصدکهستم از اعضای جدید #میکروبلاگ #بهشت آنلاین خوشحال میشم دنبالم کنید{-117-}ممنون
12 دیدگاه · 1392/05/19 - 21:37 2 + / 0 -
امضا:
بی قرار ...
بی قرار ...
دست راست ...

پای چپ ...

جمجه ی خرد شده ...

پوتین ...

کلاشینکف ...

این بخشی از یک دستور نظامی نیست ...

این یک صحنه ی تصادف نیست ...

اینها پاسخ جدول کلمات نیستند ...

این حتی یک داستان کوتاه هم نیست ...

این یک داستان بلند است که روی مین رفته است ؛

و از سربازش همین ها روی زمین مانده ...

دست راست ...

پای چپ ...

جمجمه ی خرد شده ... ... ...
... ادامه
معاونت دیدگاه · 1391/12/11 - 23:12 در گلزار شهدا 5 + / 0 -
امضا: چون نشد شمع که سوزد دل سنگم شب عشق ... کاش می شد که شود سنگ مزار شهدا ...

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ