قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
جک های فوق العاده جالب
>
> هو الخبیر
>
>
> یه روز یه ترکه میره سبزی فروشی تا کاهو بخره
> عوض اینکه کاهوهای خوب را سوا کند ، همه ی کاهو های نامرغوب را سوا میکنه و
> میخره
> ازش می پرسند چرا اینکار را کردی میگه : صاحب سبزی فروشی پیرمرد فقیری هست
> مردم همه ی کاهوهای خوب را میبرند و این کاهوها روی دست او میمانند و من
> بخاطر اینکه کمکی به او بکنم اینها را میخرم
> اینها را هم میشود خورد
> این ترکه کسی نبود جز عارف بزرگ آقا سید علی قاضی تبریزی ره
> ...........................
> یه روز یه ترکـــه میره جبهه
> بعد از یه مدت فرمانده میشه
> یه روز بهش می گن داداشت شهید شده افتاده سمت عراقی ها اجازه بده بریم بیاریمش
> جواب میده کدوم داداشم؟
> اینجا همه داداش من هستن
> اون ترکـــه تا زنده بود جنگید و به داداش های شهیدش ملحق شد
> اون ترکـــه کسی نبود جز مهدی باکری
> ..........................
> به یه ترکه گفتند کتابی بنویس
> ترکه برای تالیف آن کتاب حدود چهل سال تحقیق و مطالعه کرد و بیش از ده
> هزار کتاب را تمام خواند و به حدود صد هزار کتاب، مراجعه مکرر داشت
> او برای یافتن منابع و کاوش در کتاب خانه
9 + / 0 - 1392/11/10 - 10:52
دیدگاه
Taher

ﺁﻗﺎﯼ ﻣﺪﯾﺮ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ ﯾﺎﺩﻡ ﺭﻓﺖ ﺩﺭ ﻗﺎﻟﺐ ﮔﺮﻭﻩ بندازم¥

1392/11/10 - 10:55 Like
NARGES

میتونید همین الان توی یکی ازگروه هاکپی بکنید
ممنون از پست زیباتون...

1392/11/10 - 10:58 Like
modir

توهین به قومیت ها بر خلاف قوانین سایته ...

1392/11/10 - 11:21 Like
Taher

اقای مدیر لطفاً تا آخر بخونید بعد قضاوت بکنید.

1392/11/12 - 14:53 Like

امتياز مثبت

(9 کاربر)

باز نشر