قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
چرا وقتی می‌روی همه جا تاریک می شود ؟ انگار از اول مرده بودم و ترسیده بودم و تو هم نبودی …
8 + / 0 - 1393/06/20 - 16:37 در رندعالم سوز
دیدگاه
bano

نه اینکه گریه کنم، نه
فقط دارم تعریف می‌کنم چرا بغض کرده بودم
و آرام نمی‌گرفتم ..

چه آرزوی دل‌انگیزی‌ست !
نوشتن افسانه‌ای عاشقانه
بر پوست تنت
و خواندن آن
برای تو …

چه آرزوی شورانگیزی‌‌ست !
تملّک قیمتی‌ترین کتاب خطی جهان
ورق ورق کردنش ،
دست به آن کشیدن ،
و همین نوازش ساده
که زیر نگاهم لبخند بزنی …

چه افسانه‌ی قشنگی
به تنت می‌نویسم
بانوی من !
چه قشنگ به تنت افسانه می‌خوانم
سراسیمه آمدن
و دستپاچه بوسیدن
با تو
زیر نگاهت افسون ‌شدن
با من ..

می‌دانی ؟
حتا صدای قلبم هم نمی‌آمد
انگار همه‌اش را برای نفس‌هات شمرده باشم
حالا تمام شده بود …

نه اینکه ترسیده باشم ، نه
فقط می‌خواستم بگویم چرا نصف شب پاشدم
و رفتم زیر تخت خوابیدم که خدا مرا
بی تو نبیند …

عباس معروفی

1393/06/20 - 16:37 Like

امتياز مثبت

(8 کاربر)