قصدِ ورود دارید ؟!

  جستجو بین پست‌ها و کاربران
الســــلام علیکـــــ یااباعبــــدالله الحسینـــــــ (ع)

گاهی خوبه خاطرات شهدا را دوباره بخونیم ...

شهید سیدمجتبی علمدار

یشان انگشتری داشتند که خیلی برایش عزیز بود. می گفت این انگشتر را یکی از دوستانش موقع شهادت از دست خود در آورده و دست ایشان کرده و در همان لحظه شهید شده است. ایشان وقتی به آبادان برای مأموریت می رود، این انگشتر را بالای طاقچه حمام جا می گذرد و دربازگشت به ساری یادش می افتد که انگشتر بالای طاقچة حمام جا مانده است. وقتی آمد خیلی ناراحت بود. گفتم: آقا چرا اینقدر دلگیری؟ گفت: وا.. انگشترِ بهترین عزیزم را در آبادان جا گذاشتم، اگر بیفتد و گم شود واقعاً سنگین تمام می شود.گفت: بیا امشب دوتایی زیارت عاشورا و دعای توسل بخوانیم شاید این انگشتر گم نشود یا از آن بالا نیفتد.جالب اینجا بود که ما زیارت عاشورا را خواندیم و راز و نیازکردیم و خوابیدیم. صبح که بلند شدیم دیدیم انگشتر روی مفاتیج الجنان است. اصلاً باورمان نمی شد همان انگشتری که در آبادان توی حمام جا گذاشته بود روی مفاتیج الجنان بالای سر ما باشد ...




.
14 + / 0 - 1393/07/30 - 03:44 در گلزار شهدا
پیوست عکس:
32652525.jpg
32652525.jpg · 138x192px, 9KB
دیدگاه
Fadaiye_Velayat

بسم رب الشهدا و الصدیقین
سلام.
خدا خیرتون بده ...
چقدر خاطراتشون زیبا و تکون دهندس...

1393/07/30 - 16:48 Like
shafiee

ممنونم ...

ان شاءالله شرمندشون نشیم ...

1393/08/1 - 03:08 Like
shafiee

ببخشید سلام ...

1393/08/1 - 03:08 Like

امتياز مثبت

(14 کاربر)

باز نشر